سلام فـــندقم

خاله شوکا برای بدنیا آوردن نی نی شون رفته بود تهران و امروز اومدن بندرعباس

عصر با همدیگر رفتیم خونشون تا نی نی گوگولی مگولی رو ببینمniniweblog.com

آخــــــــــی چه نی نی کوچولویی...

 شما تا بحال یه نوزاد از نزدیک ندیده بودیniniweblog.com و برای دیدن نی نی خیلی هیجان زده بودی.

وقتی رفتیم خونشون طاها خواب بود niniweblog.com شما یه چند دقیقه ای طاها رو نگاه کردی ، مات و مبهوت!!!

بعد یواشکی در گوشم گفتی : مامانی این چطوری کار می کنه ؟ جای باطریش کجاست؟ چطوری شارژش می کنن؟

منم بزور خنده مو کنترل کردم و برای اینکه که خجالت نکشی آروم تو گوشت گفتم این نی نی آدمه یه انسانه باید شیر بخوره تا بزرگ بشه شما هم وقتی کوچولو بودی همین طوری بودی

توضیحات تکمیلی رو بعداً تو خونه بهت دادم و چند روز بعد برای خاله تعریف کردم و حسابی باهم خندیدم.