نمک آبرود




محمد جووون و دختر عمو آنیتا حسابی بازی کردن و یه عالمه بهشون خوش گذشت


زن عمو تینا و آنیتا جوون فارسی بلد نیستن چند کلمه انگلیسی و فارسی خلاصه با هم صحبت می کردیم و گاهی هم عمو زحمت ترجمه رو می کشیدند.
محمد فندقی ۶ ترم زبان خونده و گاهی با زن عموش انگلیسی حرف می زد و ما هم کلی به پسرمون افتخار می کردیم .![]()

از چپ به راست : محمد فندقی ، آنیتا بلا، آیدا طلا و هانیه عسلی



از صبح همه هیجان خاصی داشتیم
تا اینکه
ساعت هشت تو فرودگاه امام خمینی بعد از ۱۳ سال دیدارها تازه شد .
خــــــــدایـــــــا بــخاطر ایــن دیـدار و بــرطـــرف شدن دلتنگی راشد جوونم برای برادرش ازت ممنونم
عمو خسرو ، زن عمو تینا و آنیتا جووون خوش اومدید .


خـــــدایا سفر را بر ما آســــان گردان![]()
فردا عمو خسرو ، زن عمو تینا و آنیتا جون از آلمان پرواز دارن برای همین نمی تونیم بین راه جایی بمونیم و باید به امید خدا تا شب برسیم تهران.![]()
ساعت ۵:۰۰ صبح از بندرعباس حرکت کردیم. 
۸:۳۰ تو شهر سیرجان یه صبحانه تـــــوپ خوردیم
و محمد جوونم دوباره خوابید .
چند بار به بابایی تذکر دادم که سرعت نرو تا این که آقا پلیسه مهربون
به بابایی ایست
داد .و ۲۰۰۰۰ تومان بابایی رو جریمه کرد .
ناهار رو تو شهر انار خوردیم
وبعدشم رفتیم امامزاده محمد صالح (ص) زیارت و حدود ۲ ساعت استراحت کردیم .
از انار تا بعد از عوارضی قم رو مامان خانم رانندگی کرد بدون جریمه .هـــــــــــــورا
بلاخره ساعت ۱۰ شب رسیدم خونه ی عمه فاطمه .به به چه هوایی تا رسیدم یه بارون رگباری بسیار شدید هم بارید که همه مون کیف کردیم
و خستگی از تنمون در رفت و روحمون تازه شد.
آقا جون و عزیز ، عمه لیلا و عمو شهرام و آیدا هم از خلخال اومده بودند تا همگی فردا بریم استقبال عمو خسرو.
خــــــــدایا شـــــکرت