آزاده باشیم...
یکی: رنج و سپاه و خون و خیمه یکی: سنج و سیاه و نون و قیمه!
یکی : دستش قلم بر روی خاک ست یکی : مقدار نذریش ملاک است
یکی : آزادگی باشد مرامش یکی : صیاد و ، دین در بند دامش
یکی : باشد شهید راه ایمان یکی : نوشد زخون این شهیدان
یکی : گوید هلا آزاده باشید یکی : غرّد که در قلاده باشید
یکی : هفتاد و دو سر بی بدن شد یکی : برد اختلاس و کرگدن شد
یکی : از جان و از مالش گذشته یکی : با مال مردم فربه گشته
یکی : تیر و گلو و خون و آتش یکی : در فکر ویلا و حیاطش
یکی : زنجیر ظلم از پا گسسته یکی : ازادگان را ، پای بسته
یکی: در دین رهایی ها بدیده یکی: از دین خرافاتش شنیده
یکی :فریادِ مُسلم ، غیرتت کو ؟؟ یکی : پرسد که شام هیئتت کو
یکی: عباس علمدار سپاه ست یکی: از این نمد فکر کلاه است



و من مجبورم چهارشنبه و پنج شنبه بعد از کلاس برم خونه ی مادرم که با دانشگاه کمتر از ۱۰ دقیقه فاصله داره. جمعه شب رو خونه هستم و دوباره شنبه و یکشنبه میرم خونه مادرم و در واقع فقط دوشنبه و سه شنبه + جمعه شب خونه هستم 

، بابام اخبار نگاه می کنه خودشو سرگرم می کنه که به مامانم فکر نکنه .





وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ