مگه با خاله ات اومدی پیک نیک !!!!
16/1/91 از تهران حرکت کردیم
اول نوبت من بود که رانندگی کنم ،
بعد از 7-8 ساعت رانندگی ساعت 2 بعد از ظهر رسیدیم اردکان.
برای صرف ناهار رفتیم رستوران،تا سفارشمون رو بیارن تو آلاچیقی که دورش محصور بود از خستگی غش کردم![]()
پسرک: مامانی زشته ،مردم می بیننت، پاشو !!مگه با خاله ات اومدی پیک نیک ؟؟ !!!!
مگه خونه ی خاله ست ؟ + مگه اومدی پیک نیک !!! = مگه با خاله ات اومدی پیک نیک !!!!
+ نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 0:27 توسط فـــرزانــه
|
وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ