16/1/91 از تهران حرکت کردیم

اول نوبت من بود که رانندگی کنم ،شـ ـكلـك هاے پـ ـادشـاه وَ مـَ ـلکـ ـهبعد از 7-8 ساعت رانندگی ساعت 2 بعد از ظهر رسیدیم اردکان.

برای صرف ناهار رفتیم رستوران،تا سفارشمون رو بیارن تو آلاچیقی که دورش محصور بود از خستگی غش کردم

 پسرک: مامانی زشته ،مردم می بیننت، پاشو  !!مگه با خاله ات اومدی پیک نیک ؟؟ !!!!


مگه خونه ی خاله ست ؟  +  مگه اومدی پیک نیک !!!  = مگه با خاله ات اومدی پیک نیک !!!!